نجم الدين ابو الرجاء قمى

373

تاريخ الوزراء ( فارسى )

سپيدى 111 ر سپيدى ريش ، رسول ملك الموت است ، نشايد كه روى رسول سياه كنند 44 ر سپيدى ريش مرد را سياهى دل آرد 111 پ سپيدى ريش و موى را عيب آنست كه نشان مرگ است ، و گرنه سپيد نيكوتر از سياه است 44 ر ستاره از آسمان درافتادن و به خاك فرورفتن 204 ر ستاره او سوخته شد 100 پ ستاره بر دست نتوانستن چيدن 58 ر ستاره به روز ديدن 27 پ ستارهء دولت متلالى شدن 110 ر ستاره را برابر ماه كه ازو روشن‌تر است نقصانى نيست 9 پ ستاره را با علو محل ، انكدارى باشد 72 پ ستاره را پس از رجوع استقامت باشد 77 پ ستارهء سعادت از بالاى ثريا به تحت الثرى افتادن 117 پ ستارهء سياره را آرزو آمد كه كمر خدمت او برميان بندد 230 پ ستاره كوچك نمايد ، لكن بزرگ بود 37 پ ستارگان از كسوف آفتاب و خسوف ماه بىخبر باشند 23 پ ستارگان ، بسيار وقت مردم را گم كنند 96 پ ستارگان را در آسمان رجوع و هبوط است ، در زمين خود كجا صورت بندد كه سعادتى بىشقاوت باشد 24 ر ستارگان سياره ركاب رو او شدند 162 ر ستارگان كه بر آسمانند اگر بر زمين بودندى رونق نداشتندى 125 پ ستاره‌ها از آسمان محو نشايد كردن 206 پ ستاره‌ها را از تاريكى شب ناگزير بود 137 پ ستاره‌هاى آسمان بر دست كسى نيفتد 8 پ ستور دارى 89 ر سجاده بر سر آب افگندن و آن را كشتى ساختن 202 ر سحرآفرين 197 پ سحرگاه در زير ابر پنهان شد ، چنان مىنمود كه روز است 202 پ سجع ايشان سر مويى نوحه‌كنان شد 105 ر سخت‌تر از سندان 59 پ سخت‌تر از فطام بود بر كودك شيرخوار 171 ر سخن ابتر خويش فصل الخطاب شمردن 155 پ سخن از سرپنجه گفتن 136 پ سخن او كبريت احمر بود 154 پ سخن بار بستن سخن مرگ است . بر آن‌كس كه گنج قارون دارد و آن‌كس كه چون الف كوفى هيچ ندارد ، صدمهء مرگ بر يك شكل آيد 190 ر سخن بر اصل دانستن 184 ر سخن‌پروران جهان 228 پ